تنها امید زندگیم لیلیاتنها امید زندگیم لیلیا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

lilia my little angel

5ماهگیت مبارک باشه کوچولوی خوشگلم

کوچولوی من توی ٥ ماهگی دورسر: 42 وزن:6700 قد:64     عشق کوچولوی من دو روز پیش 5 ماهت تموم شد و شما وارد ماه ششم زندگیت شدی قربونت بشم من دکتر باوریان گفت شروع کنم بهت فرنی بدم کلی هم کیف کرد از باهوشیت و شیطنتات الان دیگه کاملا قلت میزنی و شصت پاهاتو می خوری و شدیدنا تمایل داری که بشینی گردنت و نگه می داری اسباب بازیات و می شناسی من و بابایی مامان میتاو بابا جونو میشناسی کلی آواز می خونی و جیغ میزنی و سمفونی اجرا می کنی کاملا کلمه اه رو می گی هر کی بگه تو در جوابش اه اه میکنی....کلمه ای که می گی و من عاشقشم اینه(گی یو)وای می خورمت اخرش  همه جور قطره ای رو بر خل...
18 آذر 1390

بازم برف.....لباس زمستونی می پوشم سردم نشه

امروز شنبه 5 آدز 1390 و شما در 4 ماه و ٢٢ روزگی به سر میبری برف میاد برف میاد برف میاد........... قربونت بشم که میبرمت پشت پنجره کیف می کنی و با تعجب بیرونو نگاه می کنی با درختا که سفید شدن حرف میزنی حسابی خوردنی شدی کوچولو. عاشقتم که هر وقت لباس تنت می کنم می فهمی می خوایم بریم بیرون صدات در نمیاد حتی با اون لباسای سخت و گرم......... ...
5 آذر 1390

پری کوچولوی شهر آرزوها

الهی مامان فدات بشم که  که اینقدر شیرین شدی خوردنییییییی قربونت برم که ذوق کردن یاد گرفتی تا یکی میاد پیشت یا منو میبینی یا باهات بازی می کنیم ذوق می کنی جیغ کشیدن که ذیگه واویلا قربون اون شصت پات بشم که همش تو دهنته ....دیگه ما سرت داریم خودزنی می کنیم همه با هم دعوا دارن کی زودتر بغلت کنه همینطوریم که با دلبریات داری طلفات میدی میدونی چیه؟؟؟؟ به نظر من تو همون ستاره کوچولویی هستی که من تو بچه گیام به مامان میتا می گفتم مامان این ستاره منه آرزومه از آسمون بچینمش واسه خودم............... حالا من خودم مامان شدم اما حالا اون ستاره کوچولو اومده تو بغلم تو پری کوچولوی شهر آرزوهای مامانی اومدی به من زندگ...
2 آذر 1390

اولین برف

وای خدایا پارسال این موقع تو توی دل من بودی از دیروز برف میاد دیروزم یه عالمه لباس تنت کردم بردم دکتر واسه چک اپ ٤ ماهگیت چه برف نازی میومد منم پتوتو کشیدم رو صورت خوشگلت که برفا نریزن روی صورتت الهی قربونت برم وقتی بردمت پیش دکتر معاینت که می کرد میخندیدی دکتر باوریان میگفت واییی چه دختر خوش اخلاق و خوش خنده ای داری بعدش گفت خدارو شکر همه چیز دخترت عالیههه ازم سوال کرد لیلیا شصت پاهاشو می خوره گفتم نه هنوز الهی دورت بگردم انگار شنیدی بهت بر خورد اخه وقتی از مطب دکتر برگشتیم شروع کردی به گرفتن پاهات تو خیلییییی ملوسی بعدم بردمت پشت پنجره و برف و بهت نشون دادم چقدر برات جالبه از پشت پنجره بیرونو دیدن دلم میخواد وقتی بزرگ شد...
18 آبان 1390