دختر ملوسم عاشقه مزه های تند و ترش و تلخه جالبهههههههههههههههههه.....
عاشقه سیب زمینی سرخ کرده و چاییهههههههههه .....
چند وقت پیش ساعت 2 شب داییش داشت سیب زمینی می خورد دیگه چی کارا نکرد تا سیب زمینی بخوره فدات بشم
جالب ترین قسمتش اینه که وقتی لیمو ترش می خوری کیف می کنی چایی که دست ما میبینی باید بخوری غذای تندم یه بار از غذای خودم که تند بود بهت دادم گفتم الان لب ور می چینی اما نه بازم می خواستی مامانی غذای تند برات ضرر داره دخترکم
ملوس مامان تاتی می کنی باهاشم بعضی وقتا می گی تا تا البته می گی دا دا دا دا
وای برات میمیرم.
دخترم در حال خوردن پرتقال ترش

موضوع :
به اندازه تمام دنیا ، به اندازه تمام قلبها، به اندازه تمام عاشقا، به اندازه تمام خوبیها ،به اندازه تمام هست ونیستم دوست دارم.
نمیدونم چی بگم .....
گاهی وقتا وقتی می بینم یه مادری گلی زحمت بچشو می کشه و بعد بچه بزرگ میشه و میزارتش میره می گم خدایا نکنه لیلیای منم منو تنها بزاره..
وقتی می بینم بچه ای سر مادرش داد میزنه می گم نکنه لیلیای منم.................
کاش همیشه ادم ها مثل روزای کودکیشون پاک و معصوم وبی ریا می موندن کاش.
کاشکی میشد همیشه بچسبی بهم و ازم جدا نشی کاش
کاش همیشه همین عروسک کوچولوی دوست داشتنی و مظلوم باقی می موندی کاش
ولی خوب نمیشه فقط از خدا می خوام همیشه سالم وسلامت باشی و به من قدرت بده تا بتونم خوب تربیتت کنم .الهی امین............
حالا بگم از کارای جدید عروسکم
عاشقه اینی که سینه خیز بری روی سرامیکا واسه خودت دور بزنی بعدم خودتو میرسونی به میز تلوزیون تا دکمه های dvd رو فشار بدی عاشق آرم برجسته panasonic روی باند تلوزیونی میری خودتو میرسونی بهش ناخونتو میندازی زیرش ددددددد بکن.
سق میزنی وای خیلی بامزه سق میزنی یه صدای تق تقی میده که نگو.
دیگه تا بهت می گم لیلیا دعا کن دو تا دستای کوچولوتو به حالت قنوت می گیری جلوی صورتت.
بدونه پتوت اصلا خوابت نمیبره باید پتوتو جمع کنی بین پاهات.
گل سر و تل و عینک و میزاری روی سرت بعد منو نگاه می کنی تا بهت بگم وایییییییییییییییییییی چقدر خوشگل شدی.
از ادمای عینکی خوشت میاد و چون می خوای عینکاشونو بر داری از خانومای مو بلوند خیلی خوشت میاد.
منو دعوا می کنی اگه یه چیزیو نخوای یا اگه نخوای غذایی رو بخوری یا اگه موقع غذا خوردن سیر بشی همچنین وقتی که می خوای خوابو از سر خودت بپرونی سرتو تند تند به سمت چپ راست تکون میدی و می گی نههههههههه نه نه نه نه نه.
تو خواب مثل یه موش کوچولو می مونی ولی اکثرا تو خواب حرف میزنی نه نه نه نه ما ما ما ما ما.
کلمه هایی که بهت می گم جسته گریخته تکرار می کنی مثل آبه به به بله وقتیم می گم ببعی می گه می گی به به
گاو می گه می گی ما ما بوس میدی به روش خودت وقتی می خوای یه کاریو انجام بدی زبونتو میاری بیرون وقتی ذوق می کنی خودتو می چسبونی به من و صدای سسسسسسسسسسسسسسسس در میاری با اون زبون کوچولوت.
کلا تو عمر منی




موضوع :
این متن زیبا رو سما دوست عزیزم نوشته که بعد از خوندن خاطره زایمانم بهم گفت بزارمش توی وبلاگ لیلیا مرسی سمای عزیزم
تقدیم به همه مادران دنیا
كلمه كمه جونم،همه ى عشق دنيا داره قطره قطره از قلبم ميريزه بيرونو كلمه كمه برا زبونم..... هزار بار داد ميزنم من مادرم ،تا همين پارسال كه هنوز تو دلم بودى بازم قدرت درك كلمه مادرو نداشتم ولى حالا....تا پارسال فقط به مامانم ميگفتم روزت مبارك ولى الان يادم باشه بهش بگم خاك كف پات سرمه ى چشام،چقدر قدر نشناس بودم از مادرم، توى كوچولو حالا ديگه به من بزرگ درس مادر بودنو ياد ميدى؟چقدرم تكليف شب زياد ميدى!!!! بعضى روزام بهم أملا ميگى تو كلاس درس مادريو منم چندتا كلمه غلط غلوط مينويسمو تو هم بهم جاش يه عالمه جريمه ميدو منم بعضى شبا تا صبح بيدار ميمونمو با يه عالمه عشق جريمه هامو مينويسمو هر صفحه اى كه تموم ميكنم تو با اون دستاى كوچولوتو نگاه بچگى بهم خسته نباشى ميگيو منم ميخندمو ميگم تا باشه از اين خستگيها كه هزار بار برام از تنهاييهاى قديمام قشنگتره. آخه لوس من ،آخه جون من من كجاى اين زمين خاكى ميتونستم يه خانوم معلم به پر جذبگى شما پيدا كنم؟؟؟ به خدا معلماى بچگيم به شيرين كاريهاى كودكيم يه لبخند ميزدن ولى شما،خانوم معلم خيلى خيلى سخته خندوندنتون!!!! قربون هر چى اخمته،ميدونى مامان هلاك عشقته؟ الان ماه ارديبهشته كه واسه من مادر اينجا يه اردوى بهشته پراز بوى عطر ياسو شاينا،واى خدا چه عشقى ميكنم تو اين بهشت بزرگت واى خدا،ممنون خدا ،آخه چقدر بزرگى خدا،تو روز مادر امسال چه حالى دادى بهم خدااااااا .گفتم كلمه كمه برا زبونم؟چى بگم بهت خدا؟احمدا...رب العالمين....آخه چجورى ستايشت كنم خدا؟خيلى مهربونى به خودت خدا
ممنونم سمای عزیزم
موضوع :
دوشنبه سیزدهم تیر ماه بود هفته 39 بودم که دردم زیاد شد البته از یک هفته قبلش دردام شروع شده بود قرار بود شنبه سزارین بشم به خاطر کوچیکی لگن و دهانه رحمم نمی تونستم طبیعی زایمان کنم توئی این یکی دو هفته اخر از هفته 37 به بعد دردام و انقباضام شروع شده بود چند بارم نصفه شب رفته بودیم صارم ولی خبری نبود فقط ازم(نواری که نشون دهنده شدت انقباضات رحمی و ضربان قلب جنین)می گرفتن بعدشم می گفتن برو دردا که شدید شد بیا
خلاصه سیزدهم تیر شب ساعت 11 بود دیدم دردم زیاده مامان و بابام بردنم بیمارستان زنگ زدن به دکتر نادری
دکتر نادری گفت بستریش کنید تا صبح بیام واسه سزارین تا صبحم ضربان نی نی رو چک کنید منم که داشتم از ترس سکته می کردم همش می گفت ای بابا نه من که درد ندارم دروغ گفتم می رم خونه صبح میام .پرستار می گفت عزیزم چون شذت انقباضات زیاده باید امشب توی زایشگاه بستری باشی منم که اصلا ترسوووووووووو نیستم که .داشتم از ترس سکته می کردم
به هر حال بستریم کردن و شب خیلی ترسناکی و سپری کرد چون هم دستگاه بهم وصل بود هم خوابم نمی برد هم ترسیده بودم هم این که نزذیکای ساعت 4 صبح بود خاانومی رو اوردن توی زایشگاه چون بچه 4 ماهش سقط شده بود
درد داشت تا صبح جیغ میزد
تنها چیزی که بهم آرامش می داد مشت و لگدای نی نیم بود از طرفیم یه حسه عجیبی داشتم که وای خدایا یعنی فردا دخترم به دنیا میاد ای وای یعنی من فردا مامان می شم یعنی چه شکلیه؟
حالا توی این شرایطم هرکسیم که می رسید می گفت تو خیلی کوچولویی واسه مامان شدن منم لیشتر می ترسیدم
به هر حال شب وحشتناک زندگیم تموم شد و ساعت 10 صبح بود مامانم وبابام شهره دوستم خاله هام داداشم وشوهرم و مادر شوهرم اومدن بیمارستان منم رفتم دم در زایشگاه پیششون های های گریه کردم که من می ترسم بریم خونه حالا خودش به دنیا میاد دیگه ...........
بالاخره ساعت 1 شد قرار بود دکتر نادری ساعت 1 بیاد
اول اومدن بهم سوند وصل کردن بعدم سونو گرافی بیوفیزیکال
سونو گرافی نشون داد که همه چیز امادست واسه ورود فرشته کوچولوی من
منم با چشم گریون نشسته بودم ارایش می کردم که خوشگل برم تو اتاق عمل همه قش کرده بودن از خنده.....
دیگه وقتش رسیدبا همه خدافظی کردم و با گریه و زاری رفتم به سوی اتاق عمل شوهرمم رفت که گان بپوشه بیاد توی اتاق
نشستم روی تخت حالا فشارم همش داشت میوفتاد وای خیلی سخت بود خوبیه بیمارستان صارم این بود که اتاق عملش ترسناک نبود
پرستارا که دیدن ترسیدم شروع کردن به شوخی و خنده در مورد زمان ازدواجم و تاریخ زایمانم اخه من 2 مهر ماه89 عقد کردم وابان ماه فهمیدم که حاملم اینام منو دست مینداختم
منم همش می گفتم برید شناسناممو ببینید
شوهرم کو چرا نمیاد اصلا من می خوام برم دستشویی دارم نرس می گفت عزیزم بهت سوند وصله می گفتم نه من باید برم دستشویی.........وای خیلی ترسناک و خنده دار بود
متخصتص بیهوشی که اومد دی گه از ترس نصفه جون شدم بهم گفت اسمت چیه؟
خورشید
خوب خورشید خانوم دی گه داری مامان می شی من الان می خوام یه آمپول بزنم توی کمرت که بی حس بشی و دکتر نادری بیاد واسه عمل
من:درد داره تروخدا اگه بمی رم چی دخترم چی میشه تروخدا مواظبم باشین من نمی خوام بچم بی مادر شه من می ترسم........من می گفتم و اونام می خندیدن و آرومم می کردن
همین طوری که داشتم حرف می زدم و وصیت می کردم یه سوزش کوچولو توی کمرم حس کردم ولی اصلا درد نداشت
یهم حس سنگینی و داغ شذن از کمرم تا نوک انگشتای پاهام شروع شد بعدشم پام از روی تخت ولو شد پایین کمکم کردن و خوابوندنم این جاهاش خیلی سریع گذشت خیلی جلوی صورتم و بستن دکتر نادری اومد بالای سرم
شیکمم یخ کرد سردی بتادین بود از ترس حرفام بریده بریده شده بود گفتم دکتر نادری من و بیهوش نکنیا منم می ترسم چرا اینقدر می لرزم حالت تهوع دارم اب می خوام می ترسم دکتر نادریم هی می گفت مامان کوچولو نترس هی چی نمیشه من همه چیزو حس می کردم اما بدونه درد
من:دکتر نادری چرا متین(شوهرم) نمیاد
دکتر نادری: دخترم خورشیدم نترس الان میاد
من:دکتر نادری حالم بده دارم میمیرم نفسم بالا نمیاد یکی بیاد دستمو بگیره اصلا چرا دستامو بستید من مامانمووووووووو می خوام
یکی از نرسا که خیلی خوش اخلاق بود اومد دستمو گرفت شروع کرد به نوازش کردن من
من:ارایشم بهم ریخته نه؟تو فیلم بد میشم
خانم فیلم بردار:نه خانوم فیلمت خوبه حالا چرا سزارین
من:تروخدا از این سوالا نپرس من الان نمیتونم راحت حرف بزنم زشت نشم تو فیلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه می خندیدین....
یهو دیدم یکی اومد بالا سرم این کیه چقدر اشناست نکنه اومده منو بیهوش کنه واییییی من نمی خوام بیهوش بشم
دکتر نادری:خورشید این شوهرته عزیزم
من:ا متین اومدی چرا گریه می کنی؟
متین فقط گریه می کردو سر من و ناز می کرد
یهو یه فشار و یه صداااااااااااااااااااااااااااااا...................
صدای عشق زیباترین صدا این صدای گریه کیه؟
بله این صدای دخترک منم بود اروم شدم
دکتر نادری:وای بند ناف پیچیده بود دورش.خورشید چه دختریه چه صورت گردی داره
من:با گریه تروخدا بیارین ببینمش
ماما:صبر کن عزیزم تمیزش کنیم
اینجا دیگه فرشته منو آوردن روی تخت مخصوص خودش جلوی چشم من تا معاینش کنن باورم نمیشد این کوچولو مال منه.
دکتر نادری:مامان کوچولو تموم شد
متین فقط گریه میکرد
دکتر نادری:اقای شوهر ببینید ما همه چیزو گذاشتیم سر جاش داریم بخیه می کنیم اینم خانومتون سالم تحویل شما
متین:گریه
من:متین خوشگله سالمه دست و پاش سر جاشه من می گفتم و همه می خندیدن
خانم فیلمبردار هم همش از فرشته من فیلم می گرفت
بلا خره اوردنش پیچیدنش توی پتو اوردنش جلوی صورتم بوسش کردم بوش کردم واییییییییییییییییییی چقدر مظلومهههههه
ابرو هم که ندارهههههههه......تروخدا زود بیارینش پیشم قاطی نشه با نی نیای دیگه من میخوامشا مواظبش باشید
خلاصه همه اینا که تعریف کردم 20 دقیقه طول کشید
اروم شدم وقتی دیدمش اروم شدم بهترین حس دنیا بود شوخی نیست من مادر شدم
همرو دعا می کردم همه ادامارو خدایا این حس قشنگ رو به همه هدیه کن اییییییییی خدا دوست دارم نینی دوست دارم
عاشقتم نینیه من.
بلاخره حاجی لک لک مهربون از توی اسمون یه نی نی خوشگل واسم آورد
موضوع :
سلام لیلیای نازم
عروسک کوچولو تو خیلی شیطون شدی خیلی چند روزه میتونی دکمه های تلفن و دکمه پخش موزیک کتاب سفید برفی رو فشار بدی کلیم ذوق می کنی
دندون دومت خیلی داره اذیتت می کنه خیلی عصبیت کرده خدا رو شکر شکمت خوب شد چون خیلی سخت شکمت کار می کرد ولی الان 2 روزه خوب شده البته با نسخه دکتر نریمان
خیلی عاشقه ددر شدی مامان فدات بشم باید هر روز ببرمت ددر
مرسی که توی غذا خوردن و دارو خوردن مامان و اذیت نمی کنی.
لیلیا خوش به حالت چقدر مامان بزرگ بابابزرگای خوبی داری دیروز بابا متین اومد با یه بسته توش لباس و کلی شیشه شیر و دندونیای خوشکل بود که مامان عصی و باباجون و عمه مریم واست فرستاده بودن دستشون درد نکنه.
خیلی خوشحالم که اینقدر همه دوست دارن خاله ها ی خودم و مامان جونی خودم عاشقتن باید هر روز ببیننت .
اینم عکس لباسی که مامان عصی واست خریده دستش درد نکنه
اینم از لیلیا خانوم وقتی بهش می گی لیلیا زبونت کووووووووووووو

کتاب موزیکال سفید برفی که لیلیا عاشقشه تازه یاد گرفته دکمه پخش موزیکشو فشار بده
موضوع :
لیلیای مامان عزیزم من عاشقه این شعرم تو که توی دلم بودی اینو گوش میکردیم 2تایی چندتا دیگم هست بعدا واست میزارم.
عاشقتم ستاره کوچولوی من
How I wonder what you are.
Up above the world so high,
Like a diamond in the sky.
Twinkle, twinkle, little star,
How I wonder what you are.
When the blazing sun is gone,
When he nothing shines upon,
Then you show your little light,
Twinkle, twinkle, all the night.
Twinkle, twinkle, little star,
How I wonder what you are!
Then the traveler in the dark
Thanks you for your tiny spark;
He could not see which way to go,
If you did not twinkle so.
Twinkle, twinkle, little star,
How I wonder what you are!
شعر ستاره کوچولو
چشمک بزن ,چشمک بزن ستاره کوچولو
متعجبم که تو چی هستی!
در بلندترین نقطه جهان
مثل یک نگین الماس در آسمان
متعجبم که تو چی هستی!
وقتی که خورشید آتشین میره
وقتی هیچ روشنی و درخشندگی نداره
اونوقته که تو نور کم خودتو نشون می دی
ودر طول شب چشمک ,چشمک میزنی
چشمک بزن ,چشمک بزن ستاره کوچولو
متعجبم که تو چی هستی !
وقتی که مسافران شب در تاریکی
از نور کم تو سپاسگزاری می کنند
اگر چشمک زدن تو نبود
نمی دونستند از کدام راه برونند
چشمک بزن ,چشمک بزن ستاره کوچولو
متعجبم که تو چی هستی!
موضوع :
امروز روز فرشته هاست.
فرشته هایی که خداوند روی زمین قرار داد تا از فرزندانش نگهداری کنند
لیلیای من امروز روز مادر .
من امسال فهمیدم که مامان میتا چقدر برای من زحمت کشیده ای خدا همه مادرارو واسه نینی هاشون نگه دار.
A baby asked God, "They tell me you are sending me to earth tomorrow, but how am I going to live there being so small and helpless?"
"Your angel will be waiting for you and will take care of you."
The child further inquired, "But tell me, here in heaven I don't have to do anything but sing and smile to be happy."
God said, "Your angel will sing for you and will also smile for you. And you will feel your angel's love and be very happy."
Again the child asked, "And how am I going to be able to understand when people talk to me if I don't know the language?"
God said, "Your angel will tell you the most beautiful and sweet words you will ever hear, and with much patience and care, your angel will teach you how to speak."
"And what am I going to do when I want to talk to you?"
God said, "Your angel will place your hands together and will teach you how to pray."
"Who will protect me?"
God said, "Your angel will defend you even if it means risking it's life."
"But I will always be sad because I will not see you anymore."
God said, "Your angel will always talk to you about Me and will teach you the way to come back to Me, even though I will always be next to you."
At that moment there was much peace in Heaven, but voices from Earth could be heard and the child hurriedly asked, "God, if I am to leave now, please tell me my angel's name."
"You will simply call her, 'Mom.'"
M-O-T-H-E-R
"M" is for the million things she gave me,
"O" means only that she's growing old,
"T" is for the tears she shed to save me,
"H" is for her heart of purest gold;
"E" is for her eyes, with love-light shining,
"R" means right, and right she'll always be,
Put them all together, they spell "MOTHER,"
A word that means the world to me
Happy mothers day

موضوع :
دخترم سلام
دیروز بابا جون و مامان میتا بردنمون تیراژه بابا جون کلی واست خرید کرد دستش درد نکنه بزرگ که شدی مامانی باید جبران کنی
بابا جون بد جوری عاشقته خوش به حالت
دیروز واست یه کالاسکه گرفت اخه میگفت اون کالاسکه خودش مطمین نیست 2تا النگو طلاهات کوچولو شده بودن 3 تا دیگهواست خرید با 3 دست لباس خوشگل
بابا جون دستت درد نکنه.اینم عکساش
النگوهای جدید

کالاسکه جدید

موضوع :
چند روز پیش رفتم داروخانه تمام پرسنل داروخانه چون منو از خیلی وقت پیش می شناسن الان دیگه همه تورم میشناسن و عاشقتن حتی بد اخلاق ترینشون وقتی تورو میبینه با اون همه مشتری میان بغلت می کنن منم خریدمو می کنم
صندوق دار داروخانه یه خانوم با اسم پوران چند روز پیش که رفتم تورو بغلت کرد و رفت نشست پشت صندوق من رفتم خریدام و کردم اومدم حساب کنم دیدیم ای وای لیلیا خانوم لم داده توی بغل پوران جون بعد پوران جون فیش مشتریارو پرینت می گره لیلیا از تو دستگاه می کشه بیرون و میده به پوران جون و دوباره لیلیا چشم به دستگاه منتظر فیش بعدی ضعف کردم برات کارمن کوچولو همه قش کرده بودن از خنده خیلی ماهی گل من خیلی دوست دارم.
فدات بشم من معلومهههههههههههههه بچه کاری هستیاااااااااااا
موضوع :
عزیز مامان امروز رفتیم عکساتو از اتلیه سها گرفتیم خیلی خوشگل شدن اونجا کلی تعریف کردن مامانی من و بابایی که ضعف کردیم باباجونم البومتو گرفته فردا ببره به همه نشون بده دوست دارم الان چند تا از عکساتو میزارم که مامان عصی و بابا جونو وعمه ها ببینن کیف کنن.راستی اصلا اونجا اذیت نکردی مامانی همه گفتن چه دخمل خوبی..............
دوست دارم مهربون مامان









موضوع :




